X
تبلیغات
رایتل

زندان خیال

ادبی

بوسه بر تصویر


انقدر نزدیک شد لب های جانان بر لبم

تا که امد از خیال بوسه های جان بر لبم

خیره شد چشمم در ان لب های عشق انگیز پاک

مهر خاموشی زد ان چشم درخشان برلبم

خواندم از تصویر جانان دوش خط ارزو

ز ان نگه نقش تبسم خورد پنهان بر لبم

روز وشب در کلبه ی ویرانه ای دیوانه وار

اشک در چشمم برقص و نام تو ران بر لبم

هر زمان در اشیان ارزو چون کودکان

لرزه ریزد درد مندی های هجران برلبم

درد اگر درد تو باشد،ای حبیب بی وفا

کافر عشقم گر آید نام درمان بر لبم

مرحبا چشمم ،که از لطفش همه شب تا سحر

نور پاشد بوسه های اشک غلطان بر لبم

همچنان امید آن دارم که برگیرد لبش

دوش آن مهری که زد لب های جانان بر لبم

اخوان